چرا عملگرا نیستیم؟
علت عملگرا نبودن ما انسانها با وجود داشتن دانش کافی در حوزه های مختلف، بیشتر از هر چیزی در راحت طلبی و دلبستگی شدیدمان به تعلقات دنیوی ریشه دارد.
فرمانده بودن و مدیریت امورات زیر و درشت را بر عهده گرفتن، زحمت زیاد بهمراه دارد، نظم می طلبد، تعهد و حس مسئولیت پذیری می خواهد، هشیاری خاصی نیاز دارد که هماره باید آماده مقابله با چالش ها باشد. ما، اما اکثراً بمنزله ی یک سرباز صفر درمانده ای هستیم که دوست داریم مطیع باشیم و فرمان ببریم تا اینکه با هشیاری و مداقه نظر مسائل را مورد وارسی قرار دهیم. حوصله اینهمه زحمت فکری را نداریم. اطاعت پذیری همواره از سرکش بودن و نه گفتن و پذیرش تبعات راحت تر است. سرکشی شهامت می طلبد، هزینه بر ما تحمیل می کند، باید قید خیلی لذت ها را بزنیم، باید گاهاً دشواری های تنهایی را به جان بخریم و با انزوا مدارا کنیم در صورتیکه حتی در اجتماع احمقها بودن به ما حس خوبتری از بودن در انزوا میدهد و این عوارض همه با مسئله راحت طلبی در تضاد هستند.
عملگرایی همچنین مستلزم وارستگی ست. کسی که در بند تعلقات رنگارنگ دنیوی مانده، هرگز نمی تواند عملگرا باشد و وسوسه های منِ ذهنی را جسورانه پس بزند. منِ ذهنی قطعاً بر او غالب می آید. کسی که عقده های شهوانی بسیار دارد، هرگز نمی تواند لذت خویشتن داری را درک کند. او ابتدا حتماً باید از شهوت پیراسته گردد تا ذهن و قلبش پذیرای اندیشه ها و الهامات نو بشود.