دهانت را می بويند
مبادا که گفته باشی : « دوستت
می دارم»
دلت را می بويند
روزگار غريبی ست ، نازنين!
***
و عشق را
کنار تيرک راهبند
تازيانه میزنند
عشق را در پستوی خانه ، نهان
بايد کرد
در اين بنبست کج و پيچ سرما
آتش را ،
به سوختار سرود و شعر
فروزان می دارند.
به انديشيدن خطر مکن!
روزگار غريبی ست ، نازنين!
***
آن که بر در میکوبد شباهنگام
به کشتنِ چراغ آمده است.
نور را در پستوی خانه نهان بايد
کرد
آنک قصابانند
بر گذرگاهها مستقر
با کنده و ساتوری خونآلود
روزگار غريبی ست ، نازنين!
***
و تبسم را بر لبها جراحی میکنند
ترانه را
بر دهان
شوق را در پستوی خانه نهان بايد
کرد
کباب قناری
بر آتش سوسن و ياس
روزگار غريبی ست ، نازنين!
ابليس پيروز مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته
است
خدا را در پستوی خانه نهان بايد
کرد.