در پی گمشده خود
ای سنگ فرش راه که شبهای بی سحر / تک بوسه های پای مرا نوش کرده ای
ای سنگ فرش راه که در تلخی سکوت / آواز گام های مرا گوش کرده ای
هر رهگذر ز روی تو بگذشت و دور شد / جز من که سالهاست کنار تو مانده ام
بر روی سنگ های تو با پای ناتوان / عمری به خیره پیکر خود را کشانده ام
ای سنگ فرش ، هیچ درین تیره شام ژرف / آواز آشنای کسی را شنیده ای
در جستجوی او به کجا تن کشم دگر / ای سنگ فرش، گم شده ام را ندیده ای!؟
+ نوشته شده در جمعه ششم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 16:40 توسط مهـــدی
|