دل بر این گنبد گردنده منه کاین دولاب

آسیائیست که بر خون عزیزان گردد

حرص تست اینکه همه چیز، تو را نایاب است

آز کم کن تو که نرخ همه ارزان گردد

کار دنیا که تو دشوار گرفتی بر خود

گر تو بر خویشتن آسان کنی آسان گردد

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

 

زان شب که با تو دست در آغوش کرده ام

یکباره ترک صبر و دل و هوش کرده ام

هرچ آن نه عشق تست، به بازی شمرده ام

هرچ آن نه یادتست، فراموش کرده ام

در چشم من شدست یکی دانه گهر

هر نکته ای که از دهنت گوش کرده ام

خالی بشد دماغ من از مستی و خمار

زان باده ها که از لب تو نوش کرده ام

بر چرخ می رسد خروش دل از فراق

او را به وعده های تو خاموش کرده ام

از چشم نیم خواب تو امروز روشن است

آن ناله ها که من ز غمت دوش کرده ام

دستم که زیر سنگ فراق است هر شبی

تا روز با غم تو در آغوش کرده ام