تو خوش ترین غزل عاشقانه ای...

در جانِ این درخت، تو جشنِ جوانه ای / سر سبزیم ز توست که سبز آشیانه ای
خون بهار در رگ من موج می زند / گل می کنم به شوق تو با هر بهانه ای
آه ای پریچه، خانه ی من از تو روشن است / بر این دریچه، جلوه ی ماه شبانه ای
دست خدا سرشته تو را چون فرشته ها / خوبا! تو خوش ترین غزل عاشقانه ای
حقا که شعر ناب ز تو آب می خورد / ای خوش تر از خیال ، عجب نازکانه ای
با آن تن رسیده ، تو شیرین تری ز جان / ای میوه ی جوان ، تو عجب نوبرانه ای
ای نازنین، به دیده ی من نقش خود ببین / بنگر در این حقیقتِ روشن، فسانه ای
شب را درون چشم تو بیتوته می کنم / چونان مسافری که در آید به خانه ای
یک شعر تر بخوان به ترنم ز جویبار / تا بشکفم چو گل به طنین ترانه ای
غم نیست گر جهان همه بیگانگی کند / وقتی تو بی مضایقه با من یگانه ای
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۲ ساعت 22:3 توسط مهـــدی
|