هر آن وجود که از خویشتن جدایی کرد

مسلم است اگر دعوی خدایی کرد

به هوش باش دلی را به قهر نخراشی

به ناخنی که توانی گره گشایی کرد

فغان که ساغر زرین بی نیازی را

گرسنه چشمی ما کاسه گدایی کرد

خوشم ز سنگ حوادث که استخوان مرا

چنان شکست که فارغ ز مومیایی کرد