وای اگر ترکم کنی

 آتشین خو! وای اگر ترکم کنی

یاسمن بو! وای اگر ترکم کنی

دل به افسوس نگاهت باختم

چشم جادو! وای اگر ترکم کنی

آرزوهایم به موئی بسته است

ای سیه مو! وای اگر ترکم کنی

الفتی دارد جفایت با دلم

ای جفاجو! وای اگر ترکم کنی

روزگاری خو گرفتم با غمش

ای غم او! وای اگر ترکم کنی

زندگی پیچیده طومار مرا

تاب گیسو! وای اگر ترکم کنی

 

چون زلف را طراز بناگوش میکنی / بهادر یگانه


چون زلف را طراز بناگوش میکنی

مهتاب را ز رشک، سیه پوش میکنی

گیرم که نام من ز لبت محو گشت و مُرد

یاد مرا چگونه فراموش میکنی؟

آغوش من به روی اجل باز مانده است

ای مه ، تو با که دست در آغوش میکنی؟

طوفان خون و دود دل و موج اشکها

این است سرگذشتم اگر گوش میکنی

ساقی حدیث باده به غیر از فسانه نیست

افسون چشم توست که مدهوش میکنی

سرمایه ی وجود به تاراج میدهی

یغمای جان و دل و دین و هوش میکنی

در تنگنای خون به غزلهای آتشین

ای دل حدیث آن لب خاموش میکنی