من اگر باد نوبهار شوم / همچو موی تو مشکبار شوم

دامن افشان روم به هر سوئی / که بدزدم ز هر گلی بویی

همه جا را دهم بدامانم / به امیدی که بر تو افشانم

گر بیایی به سیر باغ و چمن / سر نهد شاخ گل به دامن من

که گلی را ز او جدا سازم / پیش پایت به خاک اندازم

خم کنم سبزه های رعنا را / تا تو آسوده تر نهی پا را

هر قدم بنگرم وفای تو را / که ببوسم نشان پای تو را

گر شوم پرتوی جهان افروز / که کشد چادر شب از سر روز

مشتری گر شوند مهر و مَهم / زهره شوید به اشک ، خاک رهم

بکشد ماهتاب بر دوشم / یا کشند اختران در آغوشم

چشم پروین براه من ماند / آسمانم به دیده بنشاند

برق آسا ز جمله بگریزم / تا به برق نگاهت آمیزم

نیمه شب که رفته ای در خواب / تابم از روزن تو چون مهتاب

میزنم در رخ درخشانت / بوسه بر سایه های مژگانت

چون شود صبح با ترانه ی باد / که بر آرد ز بلبلان فریاد

من و آن حلقه های گیسویت / خوش برقصیم بر سر و رویت

گر شوم ژاله ی سحرگاهان / که بود چون ستاره ای تابان

صبحدم راه بوستان برگیرم / در میان گلی مکان گیرم

چون تو دستی به او دراز کنی / که لبش را به بوسه باز کنی

بریش چون به ناز سوی لبت / غلطم از برگ گل به روی لبت

بر لبت چون یکی حباب شوم / بوسم آن را ز شوق و آب شوم