به مناسبت روز مادر...
شعر زیبای قلب مادر - ایرج میرزا
داد معشوقه به عاشق پیغام / که کند مادر تو با من جنگ
هرکجا بیندم از دور کند / چهره پرچین و جبین پرآژنگ
با نگاه غضب آلوده زند / بر دل نازک من تیر خدنگ
از در خانه مرا طرد کند / همچو سنگ از دهن قلماسنگ
نشوم یکدل و یکرنگ تو را / تا نسازی دل او از خون رنگ
گر تو خواهی به وصالم برسی / باید این ساعت بی خوف و درنگ
روی و سینه ی تنگش بدری / دل برون آری از آن سینه ی تنگ
گرم و خونین به منش باز آری/ تا برد ز آینه ی قلبم زنگ
عاشق بی خرد ناهنجار/ نه بل آن فاسق بی عصمت و ننگ
حرمت مادری از یاد ببرد / مست از باده و دیوانه ز بنگ
رفت و مادر بفکند اندر خاک / سینه بدرید و دل آورد به چنگ
قصد سر منزل معشوقه نمود/ دل مادر به کفش چون نارنگ
از قضا خورد دم در به زمین/ اندکی رنجه شد او را آرنگ
آن دل گرم که جان داشت هنوز / اوفتاد از کف آن بی فرهنگ
از زمین باز چو برخاست نمود/ پی برداشتن دل آهنگ
دید کز آن دل آغشته به خون/ آید آهسته برون این آهنگ :
آه دست پسرم یافت خراش!/ وای پای پسرم خورد به سنگ!
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
شعر زیبای آه فرزند - یحیی دولت آبادی
مادری پیر و پریشان احوال / عمر او بود فزون از پنجاه
زن ، بی شوهر و از حاصل عمر / یک پسر داشت شرور و خودخواه
روز و شب درپی اوباشی خویش / بی خبر از شرف وعزّت و جاه
دیده بود او به بر مادر پیر / یک گره بسته ی زر ،گاه به گاه
شبی آمد که ستاند آن زر / بکندصرف عمل های تباه
مادر از دادن زر کرد ابا / گفت:رو ، رو ، که گناه است گناه
این ذخیره است مرا ای فرزند / بهر دامادیت ان شاءالله
حمله آورد پسر تا گیرد / آن گره بسته ی زر ،خواه مخواه
مادر از جور پسر شیون کرد / بود از چاره چو دستش کوتاه
پسر افشرد گلوی مادر / سخت ، چندان که رخش گشت سیاه
نیمه جان پیکر مادر بگرفت / بر سر دوش و بیفتاد به راه
بر در چاه عمیقی افکند / کز جنایت نشود کس آگاه
شد سرازیر پس از واقعه او / تا نماید به ته چاه ، نگاه
از ته چاه به گوشش آمد / ناله ی زار حزینی ناگاه
آخرین گفته ی مادر این بود / آه! فرزند نیفتی در چاه!