ما را دل از کشاکش دنیا شکسته است...
ما را دل از کشاکش دنیا شکسته است
این کشتی از تلاطم دریا شکسته است
تنها ننالم از غــم و ایام و جـور یار
باشـد مرا دلـی و ز صـد جـا شکستـه است
این حسرتم کشد که ز مرغان این چمن
بال من فلک زده ، تنها شکسته است
از آنچه پیـش دوست بود در خـور نثـار
تنهـا مـرا دلـی بـود ، امـا شکستـه است
یک دل به سینه دارم و یک شهر دلستان
بازار من ز گرمی سودا شکسته است
بس نادر اوفتد که بماند دلی درست
زان طرّه ی شکسته که دلها شکسته است
هـر چیـز بشکنـد ز بها اوفتـد ولـی
دل را بهـا و قـدر بـود تـا شکستـه است
هر کس به ملک صبر و قناعت نهاد پای
دست هزار گونه تمنا شکسته است
)رنجی) کجا روم ز سر کوی او که من
پای جهان دویده ام ، اینجا شکسته است
+ نوشته شده در جمعه ششم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 16:51 توسط مهـــدی
|