قطعه زیبای غنچه و گل / شعر : حسن وحید دستگردی
سپیـد بخـت در ایـن روزگـار دانـی کیـست
کسـی که رو سیـه از جهـل زاد و نـادان مـرد
رسیـد هـر کـه بـه دانشـوری ز نـادانـی
بچـار مـوجـه غـم رخـت جـان ز سـاحـل بـرد
بـه بـاغ بـگذر و بگـشـای چـشـم هـوش و بـبیـن
کـه غـنچـه تـا به چـمـن بـود گـوش بستـه و خُـرد
چگـونـه خـرم و خـنـدان به مـهـد آسـایـش
غـنـوده بـود و کسـی خـاطـرش نمـی آزرد
ولـی چـو بـاز شـدش چـشـم و گـوش عـالـم بیـن
بـه تیـغ نـاخـن گـلـچیـن ، گـلـوی خـویـش سـپـرد
کسـی کـه گـوش خـرد هـمچـو گـل گـشـود بـه دهـر
بـه شـکـل اشـک ، گـلاب روان ز چشـم افـشـرد
وگـرچـه خـار ، زبـان تیـز کـرد و گـوش ببـست
نـه در بـهـاران پـژمـرد و نـز خـزان افـسـرد.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 1:53 توسط مهـــدی
|