شکاف بین عوام و روشنفکر
با سخنی موزون از حضرت حافظ جستاری تازه را با عنوان " شکاف بین عوام و روشنفکر " به توسن قلم بر میدان جریده میرانیم.
زمان به مردم نادان دهد زمام مراد/ تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس
برهانی قوی که توجیه گر چرایی مفهوم برخاسته از فحوای نهانی این سخن نغز حضرت حافظ بوده ، به پنداشت این بنده کمینه ، به فاصله و شکافی باز می گردد که بین نسل روشنفکر و نسل عامه خودنمایی میکند. استاد زنده یاد محمد علی اسلامی ندوشن در سفری که به دعوت مقامات رسمی به کشور چین داشتند ، ره آورد سفرشان را اینگونه ایراد نمودند که علت نابرابری در حقوق انسانی در طول تاریخ تا حدود زیادی به همین شکاف ایجاد شده مربوط می شود، عده ای که در واقع کلید علم را در اختیار داشته اند و مردم عوامی که بر این باور بوده اند زاده شده اند برای اینکه برای بالا دست و به قولی از خود بهتران شان که همان شخص به اصطلاح روشنفکر بوده ، کمر اخلاص به پیشه نوکری بسته ، پیستون تراشی کرده و بر سریر برتری بنشانندش ، بازیچه افکار آنان قرار گرفته و همچنان قانع باشند به نواله ای که از جانب سروران خویش در جهت زدودن عسرت و ضیق آذوقه شان جلوشان انداخته می شد. این قشر به اصطلاح روشنفکر که البته حضرات دلق پوشان مزوّر را نیز شامل می شوند اسم و رسم و دم و تشکیلاتی به هم زده ، خشك مغزان به ظاهر روشنفكر و در معناي كلمه تهي كه با گاو آهن روشنفکری خویش بایر خشک و فرسوده جاهلیت عوام را شخم زده ، تا تخم سودی بکارند و خوشه وزین خوش رنگ از آن به بار دهند و بخندند بر ریش مردمی که به مصداق " شاه از رعیت بود تاجدار " هر چه دارند از صدقه سری و دولت وجود همین نسل سوخته عوام است.
چنانکه که خاطر عاطرتان آگاه بوده ، در طول تاریخ افرادی پیدا شدند که هیچ دانشی در چنته نداشته ، به این جهت که هنری نداشتند به کار فکری پرداختند و مسایلی از قبیل ورد و دعا و سحر و جادو را مطرح نمودند و از این نقطه به بعد ، دعا نویسان و روحانیون درباری و کاتبان و طبیبان و اشخاص دیوانی و سیاستمدارن و میزنشینان و به قول خودمان میرزا قلمدون ها پدیدار شدند و از بین همین جرگه ، روشنفکران ظهور نمودند ، منظور از روشنفکر کسی است که به کار میزنشینی اشتغال دارد و پس از این رخداد ، فاصله ای بین کار نظری و عملی و شکاف ژرفی بین طبقه کارگر و کشاورز و طبقه روشنفکر به وجود آمد . گروه روشنفکر انحصار علم و دانش را در دست گرفته ، از دیگران این حقوق طبيعي را سلب نموده ، شروع به چاپيدن و سپوختن و استعمار توده پرداختند. روشنفکران در مقام چوپانان فاضل و گروه رعیت به مثابه گوسفندانی که به فرمان صاحبانشان گوی خودباوری از آنان گرفته شده ، پیوسته در استحمارشان کوشیده ، آنان را دوشیدند.
تدبیر مصلحت را در این بیند ؛ برای اینکه جامعه از حالت کرختی و انجماد رهایی یابد و سیر صعودی را در پیش گیرد بایستی شکاف مزبور برداشته شود ، بدین معنا که یک روشنفکر که رسالتی بر دوش خود می پندارد هم بایستی کار فکری کرده و هم کار عملی انجام دهد و به میزش لم ندهد و کاغذ سیاه کند و یک کارگر بایستی علاوه بر اینکه به کار عملی مشغول است ، کار فکری را نیز لحاظ قرار داده ، مطالعه تئوریک داشته باشد. طبق ره آورد استاد ندوشن اسلامی اگر در چین کسی شخص کارگری را مشاهده کند که هم کار عملی کرده و هم در دانشگاه درس تاریخ قدیم میدهد نباید مایه تعجبش شود و همین فاصله و شکاف نیز در جامعه ما با گستردگي بیشتری احساس می شود. جامعه ای که برای برون رفت از وضع موجود به تعبیر حافظ در آن " عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی ". قشر مفتخور دلق پوشان تقیه باز را که از نظر بگذرانید خواهید دید که به لطف سر دسته مفتخوران ، از خدمت نظامي معاف گشته ، سر آنان را به آخور مکتب بند كرده و از اوان دوره ای که پایشان به حوزه گشوده می شود مستمری بگیر شده ، گستاخ بار آمده ، فنون سرکیسه کردن می آموزند.... حربه سودمندی که برای این قشر مفتخور نافع خواهد بود این است که بایستی به مثابه ي صنف كارگر بیل و کلنگ بدستشان داده ، وادار به کارشان کرده ، عرق بریزند تا باد غرور و برتری جویی از پوزه و دماغشان بيرون بريزد. حتی دلق و تاج سرشان را باید از آنان ستاند تا در اجتماع با آن به دیگران امتیاز طلبی را القا نکنند. در صورتیکه لی لی به لایشان گذاشته شود یاغی بار آمده ، اسباب تصدیع خواهند شد. از بین رفتن این شکاف سبب می شود تا یک موجود دوپا ، در دل طبیعت هضم شده و تبدیل به انسان بهتری بشود. در اين حالت ميتوان از چنبر انقياد سر بيرون نهاد و مدينه فاضله اي رقم زد تا در آن توتم به دستان جیره خوار نیز در کسوت روشنفکری فرصت خودنمایی پیدا نكرده ، مجبور گردند به گوشه ای خزیده ، نواله خور صاحبان شان گشته ، توتم شان را به ماتحتشان فرو کنند.
در مورد جامعه خودمان بر این باورم مردم ما تنها نسبت به تاريخ خويش اشراف ذهني ندارند. اگر با نيت استفاضه جستی به مطالعه بزنند ، مطالعه ای بدور از یکسونگری و جانبداری و تعصب ، یاتاقان دستگاه استبداد و کاخ اهریمنان و ضحاک صفتان زمانه را که دین و اعتقادات آدمیان را پلی برای رسیدن به آرزوهای شومشان می پندارند بهم ریخته ، از زیر بار تقيه بیرون آمده ، هویت شان را باز خواهند یافت و این فراگشتی خواهد بود به ایرانیت و اصالت فرهنگ خویش و پیرو کلام پر مغز یکی از دوستان ذي طبع نغزپرداز: بازگشت به ایرانیت ، بازگشت به انسانیت است. بدین امید که کابوس اختناق و سایه ستم هیچ ضحاکی بر دوش سرزمین مقدس مان سنگینی نکند ، سخن حكمت خیز فردوسی بزرگ را در مقام حسن ختام به نوشتار تتمه میکنیم.
******
بیا تا جهان را به بد نسپریم / به کوشش همی دست نیکی بریم
نباشد همی نیک و بد پایدار / همان به که نیکی بود یادگار
فریدون به داد و دهش یافت آن نیکویی / تو داد و دهش کن فریدون تويی