باز شد پدید ، در جهان خزان ، شد تهی ز برگ ، شاخ گلستان ،

نو شگفته گل ، از میان باغ ، پشت پرده رفت ، کرد رخ نهان ،

بهر این هزار ، بر سر چنار ، میکند هزار ، ناله و فغان ،

چون بهار دید ، شد خزان پدید ، از میان باغ ، رخت برکشید،

ریخت برگ بید ، همچو شنبلید ، سوسن سپید ، گشت بی زبان ،

داد ازین سپهر ، کز ره ستم ، شادی همه ، بر زده بهم ،

 

گر ز دست او ، ناله سر کنم ، از درون سنگ ، خون شود روان ،

گشته بی نگار ، سر به سر زمین ، خنده را شده ، گریه جانشین ،

رفت از میان ، باد فرودین ، چیره شد بر آن ، باد مهرگان ،

رنگ و بو گرفت ، از گل سمن ، شد نزار و زرد ، برگ نسترن ،

وز هوای سرد ، خشک شد چمن ، آنکه بود پیش ، همچو پرنیان ،

هر چمن که بود ، تازه چون بهشت ، ناگه از خزان ، تیره گشت و زشت

 

کرده مرغکان ، از میان کشت ، دسته دسته روی ، سوی آشیان ،

فاخته به سرو ، از نوا فتاد ، زانکه نیست خوش ، زانکه نیست شاد ،

ناله می کند ، ساری از نهاد ، چون هزار بست ، لب ز داستان ،

کن دلا شکیب ، زاندُه این سپس ، گر بجای گل ، رسته خار و خس ،

زانکه در جهان ، بهر هیچکس ، شادی و خوشی ، نیست جاودان ،

لاله گر برفت ، دل نهاد داغ ، جای وی نشست ، باده در ایاغ ،

 

می بشیشه بین ، همچو گل به باغ ، بیهده مخور ، انده جهان ،

سوسن از خزان ، گر شده تباه ، در ترنج بین ، کآمده براه ،

سرخ گل کجاست ، تا کند نگاه ، سرخی رخ و نار و ارغوان ،

از بنفشه شد ، گر زمین تهی ، شد پدید باز ، به ز وی بهی ،

هم به رنگ و بوی ، هم به فرّهی ، کس نمی دهد همچو آن نشان ،

بر درخت بین ، سیب سرخ روی ، هر یکی به شاخ ، سرنگون چو گوی ،

همچو آن برنگ ، همچو آن به بوی ، کی بود گلاب ، در گلابدان ،

 

از میان باغ ، سوی خانه رو ، هم نشین یار ، با چغانه شو

وز دهان نای ، صد نوا شنو ، راه خارکن ، راه خسروان ،

جام می بگیر ، از سمن بری ، یار مهوشی ، شوخ دلبری

زن بچنگ چنگ ، تا ز هر دری ، صد سرود نغز ، آورد میان ،

زنده باد رز ، تا که می دهد ، خوش کسی که سر ، در رهش نهد ،

آنگه گر ز لب ، در گلو جهد ، پیر سالخورد ، زان شود جوان ،

دختر رزان ، بر بگیر تنگ ، آنکه جان ازوست ، مست و شاد و شنگ ،

زنده را کند ، رخ چو گل به رنگ ، مرده را دهد ، جاودانه جان ،

 

خواهی ار رسی ، در جهان به کام ، کن برون ز سر ، نام ننگ و نام ،

باده کهن ، نوش کن به جام ، یاد خاک جم ، کشور کیان ،

گر شد از ستم ، خاک جم به باد ، گشت واژگون ، کاخ کی قباد ،

به شود سپس ، دل نمای شادی ، زانکه کردگار ، هست مهربان ،

لشگر خزان ، چونکه رو نمود ، رفت نوبهار ، از میانه زود ،

گفت بیدرنگ ، هادی این سرود ، بهر دوستان ، برد ارمغان.