ساقی بده پیمانه ای ...
ساقی بده پیمانه ای ، زان می که بی خویشم کند
برحسن شورانگیز تو ، عا شق تراز پیشم کند
زان می که در شبهای غم ،بارد فروغ صبحدم
غافل کند از بیش و کم ،فارغ ز تشویشم کند
نور سحر گاهی دهد ، فیضی که می خواهی دهد
بامسکنت، شاهی دهد، سلطان درویشم کند
سوزد مرا ، سازد مرا ، در آتش اندازد مرا
وز من رها سازد مرا ، بیگانه از خویشم کند
بستاند آن سرو سهی ، سودای هستی از «رهی»
یغما کند اندیشه را ، دور از بد اندیشم کند
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۹۱ ساعت 22:55 توسط مهـــدی
|