نازت کشم که ناز تو زیبا کشیدنی است

قهر و عتاب چون تو عزیزی خریدنی است

بار بلای ناز تو را می کشم به جان

ای نازنین بناز ، که نازت کشیدنی است

ابرو بتاب و رخ بنما ، زلف برفشان

خورشید و ماه در شب تاریک دیدنی است

ای من فدای آن دهن شکرین تو

لب بر لبم نه که لبانت مکیدنی است

لب باز کن چو غنچه و چون گل به ناز خند

با من سخن بگو ، که حدیثت شنیدنی است

خود را به تربتم برسان ای بلای جان

کاین جان در آرزوی تو بر لب رسیدنی است

(شورش) کنون که فصل گل و موسم می است

از باغ حسن یار ، گل عشق چیدنی است