دور شو از مردم زمانه که اینان / دور ز مردی و مردمی و تمیزند

تا که بزرگی و جاه و سیم و زرت هست / پیش تو کمتر ز هر غلام و کنیزند

ور ز بلائی به سویشان بگریزی / از تو ، چونانکه از بلا بگریزند

گاه عمل هیچ نیستند و گه حرف / بی همه چیزان نگر که خود همه چیزند

گر ز پای افتی ، از تو دست بدارند/ جز پی سرکوبیت ز جای نخیزند

گر بدهی جمله نان سفره ی خود / نان بستانند و آبروت بریزند

دنیا چو لاشه است و مردم دنیا / بر سر آن چون سگان به جنگ و ستیزند