رشته عشق...
از کمانخانه ی ابروی بت کافرکیش / پیک تیر است که هر لحظه رسد بر دل ریش
کرده تیره مژه ات سینه هدف از چپ و راست / بسته خیل نگهت راه گذر از پس و پیش
سینه بر تیر جفای تو سپر خواهم کرد / غمزه گو تیر بپرداز بیکباره ز کیش
رشته عشق به شمشیر بریدن نتوان / به عبث دست میالای به خون درویش
به نگاهی بتوان کار دل سوخته ساخت / ای کمانش چه زنی بر دل ریش اینهمه نیش
سر ز خاک سر کویت نتواند برداشت / آنکه در کوی تو بنهاد ز سر هستی خویش
تا غم عشق تو زد پای به کاشانه دل / دل ز سر کرد بدر صحبت بیگانه و خویش
هر کسی را هوسی در دل و شوری است به سر / شیخ را سبحه صد دانه مرا زلف پریش
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 13:6 توسط مهـــدی
|