حسین خان دانش اصفهانی
میرزا حسین خان دانش در سال 1292 در اسلامبول تولد یافته است. زبان فارسی و رسوم ملی را از پدر خود آقا محمد هاشم از تجار محترم اصفهان آموخته ، زبان انگلیسی و فرانسه را در خدمت اساتید انگلیسی و فرانسوی بخوبی و کمال فراگرفته و درادبیات ملل غرب کنجکاوی ادیبانه کرده است. آقای دانش بسیاری از کشور های اروپایی و ممالک اسلامی را سیاحت کرده و به خدمت بسی از دانشمندان و نوابغ جهان مخصوصا سید جمال الدین اسد آبادی ، پروفسور ادوارد برون انگلیسی استفاده برده و بهره ها اندوخته است. تألیفات دانش آنچه به طبع رسیده عبارتست از : "سرآمدان سخن " ، تعلیم زبان فارسی ، هدیه سال ، خرابه مداین ، زرتشت نامه ، رباعیات عمر خیام ، با ترجمه و شرح حال به زبان ترکی ، نوای صریر و دیوان اشعار ترکی. زرتشت نامه ایشان رساله ایست در ستایش حضرت زرتشت پیغامبر زرتشتیان که به پیشگاه انظار ادب دوستان تقدیم می شود.
***
«زرتشت نامه»
درختان سدره در بر کرده خود بر سان زرتشتی / بهر جا بین فروزان آتش سوزان زرتشتی
هوا زد تیره گون چتری ز ابر فرودین بر سر / زمین شد زمردین از قطره باران زرتشتی
چنان مهر درخشان جان دمد در خاک ، پنداری / که پرتو بر زمین افکنده خود یزدان زرتشتی
چو بینی در بهاران پر ز مینا کوه و کهساران / نپنداری که آن رسته از بستان زرتشتی
چو خون افسرده شد در تن عناصر را بفصل دی / طبیب آسا بزد فطرت رگ شریان زرتشتی
به لحن خسروانی ساز از کهسار می نالد / چون گبری کش بجوشد دل بر آتشدان زرتشتی
ز صوت قمری و بلبل بپیچد در چمن غلغل / چنان کایدون بپیچد در جهان دستان زرتشتی
چرا دانی که ایرانی پس از چندین هزاران سال / بجوید درد دل را چاره از درمان زرتشتی؟
ازیرا کاختر ایران همایون بود و هم روشن / به کیهان تا که بد دوران همی دوران زرتشتی
بسی افسانه ها از وضع دوران خود شنیدستی / بیا بشنو حقیقت را ز «جاویدان» زرتشتی
منش،گویش،کنش را پاک گردان گر تو میخواهی/ که گردی رسته وآسوده در وجدان زرتشتی
ندانی گر بپرس از داستان باستان خود / که گوید با تو او راز شهنشاهان زرتشتی
فلک آذین زخون بنددبه هرشام وسحریعنی / که گیرد سوگ ایران چشم خون افشان زرتشتی
چه فرّخ روزگاری بوده آن دوران که چندین تاج / چه گوی افتاده بد در حلقه ی چوگان زرتشتی
چو در پیرامن اقلیم ساسان خیمه زد تازی / تزتزل ناگهان افتاد در ایوان زرتشتی
برآمد سیلی از صحرای خشک و شوره و در داد / به باد سرنگونی خود بن و بنیان زرتشتی
ز ره واماندگانیم ار سبک رفتن همی خواهیم / بباید خواست همتها ز آذروان زرتشتی
بهل تورات و انجیل از کف ای مرد جهاندیده / در این نوروز جمشیدی بخوان الحان زرتشتی
برو از فسلسوفان فرنگ آموز حکمت تا / عیان گردد یکایک مر تورا پنهان زرتشتی
ترا گویند : اگر این دین هم از ادیان فرسوده ست / بگو در پاسخش جانا مزن بهتان زرتشتی
کهن کی گردد این آئین که منع جانور کشتن / بود در حدّ ذات خود یکی ز ارکان زرتشتی
در این نوروز فرخّ کاز جم و دارا بیاد آرد / فکندم طرح نو در وادی ای تبیان زرتشتی
گرفتم دامن زرتشت چون دیدم که می جوید / نصیبی هر کسی از گنج بی پایان زرتشتی
سزد گر تشنگان معرفت همواره گردانند / نفسها تازه از سرچشمه جوشان زرتشتی