میرزا تقی خان بینش
میرزا تقی خان آق اولی متخلص به "بینش " در سال 1303 هجری قمری در تهران تولد یافته است. پس از تحصیلات متداوله و فرا گرفتن زبان و ادبیات فرانسه ، وارد وزارت مالیه شده و به ریاست دوایر مختلفه آن وزارتخانه منصوب و چندی نیز بسمت معاونت برقرار بوده است. وی یکی از رجال پاکدامن عصر مشروطیت بوده ، در راه آزادیخواهی و وطن خواهی مکرر دچار حبس و تبعید گردیده است. از آثار ادبی جالب توجه این شاعر روزنامه فکاهی و کاریکاتوری "بهلول" است که در آغاز مشروطیت طبع و نشر میشده و کلیه نظم و نثر آن به فکر و قلم شخص اوست.مضامین نادر و نو در شعر وی زیاد است ، قطعات فکاهی وی نیز شیرین و درخور توجه اهل ذوق است. در انتقاد و اصلاح شعر استاد بود و در مدتی که ریاست انجممن ادبی ایران با معظم له بود کلیه اشعار اعضاء از نظر دقیق وی میگذشت و منزّه میشد. منتخبی از اشعار ایشان در زیر می آید.
*****
این غزل عرفانی را به سبک خواجه حافظ سروده و الحق شایسته آفرین است
مرا به میکده خوش گفت پیر باده فروش / وفا بکس نکند روزگار باده بنوش
بگیر ساغر و درکش برغم زاهد و شیخ / که بشنوی ز سماوات بانگ نوشانوش
مرا ازان می دوشین صبوحی در ده / که تا به صبح قیامت در اوفتم مدهوش
شبی ز پیر مغان حکمتی طلب کردم / نهفته گفت مرا این دو پند نغز بگوش
به هیچ نرخ ز اهل غرور عشوه مخر / به هر بها که دهد دست خویشتن مفروش
دلا مخور غم فردا و دم غنیمت دان / که آید و گذرد بر من و تو چون دی و دوش
به بارگاه غنا روز واپسین بینش / می شبانه و ورد سحر رود همدوش
***
یک به محتسب این نکته گوشزد کند / که بد رسد به کسی کو به خلق بد بکند
به آب باده بنوشید دلق زهد و ریا / که آب عفو خدا نیز کار خود بکند
فقیه مدرسه از آن لگد به مینا زد / که مشت پر گهر ناب ازان لگد بکند
شکست ساغرم ار شیخ سبحه نگسلمش / فرشته می نکند آنچه دیو و دد بکند.
***
ز انتظار دل پاک تاک آب شود / که میوه اش رسد و جرعه ای شراب شود
خراب میکده خواهی و خانه ات آباد / برو فقیه برو ، خانه ات خراب شود
دلم سیاه شد از غم بیار ساقی می / که خاطرم ز صفا رشک آفتاب شود
تغزل :
این مثل باشد که تا گردون رود دیوار کج / گر ز غفلت خشت اول را نهد معمار کج
پایه کاخ حیات ما کج از بنیاد بود / صحن کج شد بام کج شد در کج و دیوار کج
چرخ با ما کجرو از آنروست کاندر ملک ما / مردمان راست باشند اندک و بسیار کج
راست ناید کار ما تا هستمان خرچنگ وار / راه کج ، کردار کج ، گفتار کج ، پندار کج
قبله ی مسجد کج و نتوان شدن سوی کنشت / رانکه اینجا نیز راهب را بود زنّار کج
نیست بحثی بر جوانان گر کله کج می نهند / سالخورده شیخ بر سر می نهد دستار کج
بلبلی در باغ میگفت این و می نالید زار / گل به گلبن رسته کج ، بر شاخه گل خار کج
منزل مقصود اگر خواهی به راه راست رو / کی رسد باری به منزل چونکه باشد بار کج
آفرید ایزد قلم را راست بینش از چه رو / میگذارد شاعرش بر صفحه طومار کج
***
رباعیات :
ساقی قدحی که می رسد ماه صیام / تا پخته روم در بر آن شیخک خام
با وی گویم که این چه افسانه بود / انگور حلال و آب انگور حرام
***
گر بشتابی ز ره بمانی خسته / بی رنج رسی گر بروی آهسته
این نکته شنو که رهروانراست دلیل / دانسته و آهسته رو و پیوسته