رخ تو رونق قمر بشکست ... غزلی بسیار زیبا از حضرت خاقانی
رخ تو رونق قمر بشکست / لب توقیمت شکر بشکست
لشکر غمزهی تو بیرون تاخت/ صف عقلم به یک نظر بشکست
بر در دل رسید و حلقه بزد / پاسبان خفته دید و در بشکست
من خود از غم شکسته دل بودم / عشقت آمد تمامتر بشکست
نیش مژگان چنان زدی به دلم / که سر نیش در جگر بشکست
نرسد نامههای من به تو ز آنک / پر مرغان نامهبر بشکست
قصهای مینوشت خاقانی / قلم اینجا رسید و سر بشکست
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 12:33 توسط مهـــدی
|