چه روزگار غریبی!
چه روزگار غریبی!
برادری سخنی بیش نیست
و معنی لغت آشتی ، شبیخون است.
پسر به خون پدر تشنه ست
و رودها همه از لاشه ها گرانبارند
و تور ماهی صیادها پر از خون است
***
کسی به فکر رهایی نیست
دریچه های جهان بسته است
و چشمها از روشنی هراسانند
زمین شکوه کریمانه بهارش را
ز شاخ و برگ درختان دریغ می دارد
و آسمان ، شب صاف ستارگانش را
نثار خاک دگر کردست
***
الا سروش سحرگاهان!
تو روشنی را جاری کن
تو با درختان ، غمخوار و مهربان می باش
تو رودها را جرأت ده
که دل به گرمی خورشید بسپرند
تو کوچه ها را همت ده
که از سیاهی بن بست بگذرند.
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۱ ساعت 2:36 توسط مهـــدی
|