این بانوی دانشمند در سال ۱۲۸۵ پا به عرصه وجود نهاده چون آوازه نبوغ شعریش در افواه پیچیده گرفته و معرف حضور اهالی شعر و ادب میباشد ، از اینرو محل احتیاج ندیدم راجع به زندگینامه ایشان اطاله ی کلام بکنم. افکار این گوینده متجدد متضمن نصایح و اندرز است که بوسیله افسانه های دلکش و شیرین بیان شده و همچنین در رابطه با اجتماعیات و وطن قطعات بسیاری بطرز جدید و قدیم ساخته است.قطعه زیبای "جوان و پیر" از این بانوی نازنین را تتمه کلام میکنیم.

***

جوانی چنین گفت روزی به پیر / که چون است با پیریت زندگانی

بگفت اندرین نامه حرفی ست مبهم / که معنیش جز وقت پیری ندانی

تو به کز توانایی خویش گوئی / چه میپرسی از دوره ناتوانی

جوانی نکو دار کاین مرغ زیبا / نماند در این خانه استخوانی

متاعی که رایگان دادم از کف / تو گر میتوانی مده رایگانی

هران سرگرانی که من کردم اول / جهان کرد از آن بیشتر سرگرانی

چو سرمایه ام سوخت از کار ماندم / که بازی است بی مایه بازارگانی

ازان برد گنج مرا دزد گیتی / که در خواب بودم گه پاسبانی